ایران زمین

ایران زمین

ایران زمین

در این خاک زرخیز ایران زمین 
نبودند جز مردمی پاک دین 

همه دینشان مردی و داد بود 
وز آن کشور آزاد و آباد بود 

چو مهر و وفا بود خود کیششان 
گنه بود آزار کس پیششان 
.

.

.


همه بنده ناب یزدان پاک 
همه دل پر از مهر این آب و خاک 

بزرگی به مردی و فرهنگ بود 
گدایی در این بوم و بر ننگ بود 

کجا رفت آن دانش و هوش ما 
که شد مهر میهن فراموش ما 

که انداخت آتش در این بوستان 
کز آن سوخت جان و دل دوستان 

چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟ 
خرد را فکندیم این سان زکار 

نبود این چنین کشور و دین ما 
کجا رفت آیین دیرین ما؟ 

به یزدان که این کشور آباد بود 
همه جای مردان آزاد بود 

در این کشور آزادگی ارز داشت 
کشاورز خود خانه و مرز داشت 

از آن روز این خانه ویرانه شد 
که نان آورش مرد بیگانه شد 

چو ناکس به ده کدخدایی کند 
کشاورز باید گدایی کند 

اگر مایه زندگی بندگی است 
دو صد بار مردن به از زندگی است 

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم 
برون سر از این بار ننگ آوریم 

فردوسی پاکزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها