با تو الفبای عشق را آموختم

با تو الفبای عشق را آموختم …

با تو الفبای عشق را آموختم.

.

.

چقدر زیباست کسی را یاد کنیم…
نه برای نیاز…
نه از روی اجبار…
و نه از روی تنهایی…
فقط برای این که
“ارزشش را دارد”

.

.

.

آن که چون آیینه با من, روبرو بود
درد و نفرین بر سفر باد.
سرنوشت این جدایی ,دست او بود.
گریه نکن که سرنوشت ,گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما , با غم هم آشنا کرد.
درد ونفرین بر سفر , درد و نفرین بر سفر
این گناه از دست او بود.
ای شکسته خاطر من, روزگارت شادمان باد
ای درخت پر گل من, نوبهارت . . ارمغان باد.
ای دلت خورشید خندان,سینه ی تاریک من,
سنگ قبر آرزو بود , سنگ قبر آرزو بود
آن چه کردی با دل من,قصه ی سنگ وسبو,
من گلی پژمرده بودم ,من گلی پژمرده بودم
گر تورا صد رنگ و بو بود

.

.

.

ﺑﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ……. !
.
.
ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ ﺑﺮﻭﻡ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﯾﭙﯽ،
ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺳﯽ،
ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻫﺎﯼ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮐﯽ، ﻭﺍﯾﺒﺮﯼ، ﻭﯾﭽﺘﯽ، ﻻﯾﻨﯽ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها