جملات عاشقانه سری هفتم

جملات عاشقانه سری هفتم

باران
آبرویم را خرید
شبیه مردی که گریه نمی کنه
به خانه برگشتم !!

.

.

.

سوار سرنوشتم
کجا میرم نمیدونم
یه جا نمی مونم
.
.
.
آرام؟
آرام برای چه باید گرفت؟
وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم!
پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!
.
.
.
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری
به بهاری دیگر
.
.
.
اگــر دری میــان مــا بــود،
مــی‌کــوفتــم؛
درهــم مــی‌کــوفتــم!اگــر میــان مــا، دیــواری بــود،
بــالا مــی‌رفتــم، پــاییــن مــی‌آمــدم؛
فــرو مــی‌ریختــم!اگــر کــوه بــود، دریــا بــود،
پــا مــی‌گــذاشتــم
بــر نقشــه‌ جهــان و
نقشــه‌ای دیگــر، مــی‌کشیــدم!

امــا میــان مــا، هیــچ نیســت
هیــچ؛
و تنــها بــا هیــچ،
هیــچ کــاری نمــی‌شــود کــرد . . .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها