جملات عاشقانه سری پانزدهم

جملات عاشقانه سری پانزدهم

000K051FWyw

راستش را بخواهی ، با قطار آمدم
راستش را بخواهی ، در چمدانم فقط یک روسری آبی است
راستش را بخواهی ، در جیب پیراهنم
باز همان مداد ، همان کاغذ
راستش را بخواهی ، در سرم چند واژه ی باردار نزدیک به شعر
راستش را بخواهی ، دوستت دارم

.

.

.

.

.

.

مرگ، یک بار رخ نمی‌دهد
زیرا همه‌ی ما هر روز چند بار می‌میریم.
هر بار که با آرزوها
علایق و پیـوندهای، خود وداع می‌کنیم، می‌میریم…!

.

.

.

.

.

دُنـیـای مـَجـازی … شـلـوغ تـریـن سـرزمـیـنِ تـنـهـایـی است… بـا هـمـه کس هستـی و بـا هیــچ کـَس نـیـسـتـی …

.

.

.

.

.

همه به دیدن “دریا” می روند…

و من فکر می کنم چقدر دلش می گیرد “ساحل”…

.

.

.

.

.

.

بــــــہ آخر رسیدہ ام..

امــــ ــــآ نقطـــہ نمے گذارم..

یکـــــ ویرگــ ـــول مے گذارم..

این هم اُمیدیستـــــــ کهــ شــــ ــایَد برگـــ ــردے…

.

.

.

.

.

.

پر از انتظار ..
پر از جای خالی تو …
و باران
همچنان می بارد ….

.

.

.

.

.

همه ی من !

از داشته ها”تو را”دارم و

از نداشته ها”تو را”

.
.
.
.
.
.
قندیل ،

“تندیس” قطره هایست

که ، “تسلیم” جاذبه زمین نشدند . . .!

.
.
.
.
.
.
.
هر انسانی یک بار،
برای رسیدن به یک نفر،
دیر می کند.
و پس از آن،
برای رسیدن به کَسان دیگر،
عجله ای،
نمی کند!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها