دختران شهر , دختران روستا

دختران شهر , دختران روستا

دختران شهر , دختران روستا

دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد

.

.

.

توی دلم گفتم عزیز دلم، با نگاهت مرا بدوز. به هرجا که دلت می‌خواهد بدوز؛ به زندگی، به مرگ، به عشق، به هرچه دوست داری.
در برابر نگاهت من ابر می‌شوم،
دود می‌شوم که بتوانی مثل باد بازی‌ام بدهی.

نفس گرمت را روی تنم فوت کن،
ببین چه‌جوری ناپدید می‌شوم…

.

.

.

ﺟﻬﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻧﮑﻨﻢ
ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﻦ
ﭼﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺘﯽ
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻫﻢ ﺳﻬﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

.

.

.

اینجا عــــــــــلـــفی نبود
که اسبــــــی بروید

آجــُـــــــــــــری نبــــــود
که بنـّـــایی بسازد

درخــــــــتی
که بـــــــهــار به امیدش فرا رسد

کپـــکی نبـــــــــــــــــود
که نانــــــی باشد …

تو جوانه زدی اینجا
با نیروی کدام عــشـــــــق؟

.

.

.

بیزحمت .. مرا اهلی کن !
شازده کوچولو در جواب گفت :
خیلی دلم می‌خواهد ، ولی زیاد وقت ندارم ..

من باید دوستانی پیدا کنم و
خیلی چیزها هست که باید بشناسم ..
روباه گفت :
هیچ چیزی را تا اهلی نکنند ، نمی‌توان شناخت ..
آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند ..!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها