زندگى من نبود

زندگى من نبود

زندگى من نبودزندگى
چه بسا
آسان تر می بود
اگر تو را
ندیده بودم

فقط این که در آن صورت
دیگر زندگى من نبود

.

.

.

هنگام مهاجرت بود
تو باید می رفتی با پرندگان دیگر!
گفتم:«تنهایم مگذار،مرا تنها مگذار…»

و ایستادی در کنار من
در قفس پر پر زدی
مُردی در آغوش من
پهلوی من.

چند ماه بعد باز بهار فرا رسید..

مرغان مهاجر باز آمدند
اما تو میان آنها نبودی
هیچ کجا نبودی!

.

.

.

هر چیزی را هم که تقصیر من بیندازی
عاشق شدن من تقصیر توست !

.

.

.

وحشتناک‌ترین موضوع درباره‌ی زندگی
این است که بفهمی
تمام شده است.

.

.

.

هیچ چیز وحشتناک تر از خود زنده گی نیست .
تمام شدنش بهترین اتفاق ممکنه !

.

.

.

وقتی پیش همیم قدر با هم بودن رو نمیدونیم.وقتی دوریم میشه فهمید اونی که رفته چقد از وجودتو کنده و با خودش برده ، چقدشو واسه خودش گذاشته(نفس عمیق و…)
پایان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها