لازم نیست

لازم نیست

لازم نیست

لازم نیست یکدیگر را تحمل کنیم،
کافیست همدیگر را قضاوت نکنیم ..

لازم نیست برای شاد کردن یکدیگر تلاش کنیم،
کافیست بهم آزار نرسانیم..

حتی لازم نیست یکدیگر را دوست داشته باشیم؛
فقط کافیست دشمن هم نباشیم.

در کنار هم شاد بودن و با آرامش زیستن ،
سختِ ساده است ..!

.

.

.

از آخرهای اول ها
سال آخـــــر
شـام آخـــــر

پیک آخـــــر
سیـم آخـــــر
تـیــر آخـــــر
آخریـن دیدار
آخریـن شبگردِ بیدار
آخریـن جنگِ تنفس های یک بیمار
آخریـن مستِ دل آزرده ی غمگین میان شهرِ ــِـ ناهوشیار
از آخـــــرهای اول ها
از آخـــــرهای قِصّه می هَراسم بَد
.
.
دکتر خودکارشُ میگیره دستِ چپُ زیر چشمی نگاهش می کنه و میگه بازم عفونته ، شروع می کنه به نوشتنِ نسخه :
قطره ی چشم برای دیدِ بهتر هر سه ساعت
منطق هر هشت ساعت یک لیوان پُر
شربت عُصاره ی عدمِ خَرانگی هر شب قبل خواب
این قُرصای اُمید تازه وارد شده، خیلی گرونه بنویسم براتون ؟
برای عفونتِ فکر عالیه …
و او با خود می اندیشد که چقدر می هراسد
از غربِ نقشه ی روی دیوار از دستِ چپِ دکتر
از پای چپِ خودش که مدام می لرزد
از نیمکره ی چپِ مغز
از روز های فرد
از اعدادِ فرد و
از اَفــــراد .
.
تو ام به ترسات فِک کن

.

.

.

روی درِ اتاقم نوشته ام

ورود ممنوع


می ترسم

می ترسم واژه هایم که طوفانی می شوند

خدای شعرهایم را کسی ببیند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها