ماه بر شیشه ی پنجره

ماه بر شیشه ی پنجره

جملات عاشقانه سری پنجم

ماه بر شیشه ی پنجره
یخ زده
ماه بر شاخه ی شکسته ی کاج
گیر کرده
جای انگشتِ بچه ها
روی پوست ماه
کبود شده
و این عرقِ سردی که از شیشه های پنجره می ریزد

اشکِ ماهِ زردی ست که به باغی لُخت
خیره مانده
ماهی که پشتِ دودِ سیگارش پنهان می شود
تا بچه ها
اشکهایش را نبینند.

.
.
.
.
.
چقدر باید بگذرد
تا آدمی
بوی تنِ کسی را که دوست داشته
از یاد ببرد؟
و چقدر باید بگذرد
تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟…
.
.
.
.
.
کجای جهان
دست هایم را رها کرده ای
که این چنین میان روزهایت گمم؟!
.
.
.
.
.
فلانی!
می دانی؟ می گویند رسم زندگی چنین است:
می آیند
می مانند
عادتت می دهند و می روند
و تو در خود می مانی
و تو تنها می مانی
و تو در خود می مانی
راستی نگفتی! رسم تو نیز چنین است؟
مثل همه ی فلانی ها؟!

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها