چهره اش آیینه ی کیست

چهره اش آیینه ی کیست

87654368

آن که چون آیینه با من, روبرو بود
درد و نفرین بر سفر باد.
سرنوشت این جدایی ,دست او بود.
گریه نکن که سرنوشت ,گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما , با غم هم آشنا کرد.
درد ونفرین بر سفر , درد و نفرین بر سفر
این گناه از دست او بود.
ای شکسته خاطر من, روزگارت شادمان باد
ای درخت پر گل من, نوبهارت . . ارمغان باد.
ای دلت خورشید خندان,سینه ی تاریک من,
سنگ قبر آرزو بود , سنگ قبر آرزو بود
آن چه کردی با دل من,قصه ی سنگ وسبو,
من گلی پژمرده بودم ,من گلی پژمرده بودم
گر تورا صد رنگ و بو بود

.

.

.

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی زبلا نیست

چون, چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن, گنه از جانب ما نیست

.

.

.

عشق کلاهی‌ست
که بر سر می‌گذاریم
بی‌آن‌که
رگباری
آزارمان دهد

عشق جاده‌ای ست
که در می‌نوردیم
بی‌آن‌که
ایمان‌مان
با کعبه‌ای دور رفته باشد

چراکه

رگبار را نمی‌شناسیم
راه‌را نمی‌شناسیم
عشق را نمی‌شناسیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها