گاه به گاه

گاه به گاه

گاه به گاه

اگر شادی گاه به گاه تو را فراموش کند
تو هرگز آن را کامل
فراموش نکن.

.

.

.

تنها چند روز مقرر باقی است
دیگر چیزی به وحشتم نمی اندازد.
اما چگونه فراموش کنم
صدای تاپ تاپ قلب تو را؟
درون آن می یابم با آرامش
آتشی را که نمی میرد.
بگذار همدیگر را ببینیم
اما چشم در چشم هم ندوزیم

.

.

.

هرکس که ساختن زندان انفرادی به کله اش زده آدم جالبی بوده
و خوب می دانسته چطور با آدم ها بازی کند
یعنی درست تر آن است که بگویم
می دانسته آدم بزرگترین دشمن خودش است،
لازم نیست او را بزنند یا زیر شکنجه لَت و پارش کنند
بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند
تا خودش دخل خودش را بیاورد!

.

.

.

تو مرگ من بودی
می توانستم تنها تو را داشته باشم
زمانی که همه چیز از دستم رفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها